لوگوی سایت

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان، نه به دستی ظرفی را چرک می کنند، نه به حرفی دلی را آلوده، تنها به شمعی قانع اند
و اندکی سکوت ...

"حسین پناهی"

مشاهیر
 تصویری از پرویز پورحسینی
پرویز پورحسینی

وفات: ۱۳۹۹/۰۹/۰۷

هنرمند (بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون)

 تصویری از کامبوزیا پرتوی
کامبوزیا پرتوی

وفات: ۱۳۹۹/۰۹/۰۴

هنرمند (فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، بازیگر)

 تصویری از سعید راد
سعید راد (پدرعلم رادیولوژی ایران)

وفات: ۱۳۹۹/۰۹/۰۲

دانشمند/عالم (دکترای رادیولوژی و فیزیوتراپی)

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست، هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

"ژاله اصفهانی"

یادبود امروز
 تصویری از ریزعلی خواجوی
ریزعلی خواجوی

وفات: ۱۳۹۶/۰۹/۱۱

سایر (دهقان فداکار)

 تصویری از مینو مشرفی
مینو مشرفی

وفات: ۱۳۹۴/۰۹/۱۱

دانشمند/عالم (پزشک، پروفسور و فوق تخصص جراحی گوش و حلق و بینی و سر و گردن و متخصص جراحی پلاستیک بینی، در شنوایی‌سنجی و کاشت حلزون شنوایی تخصص و برجستگی داشت)

 تصویری از یونس استادسرایی
یونس استادسرایی (میرزا کوچک خان جنگلی)

وفات: ۱۳۰۰/۰۹/۱۱

سایر (مبارز انقلاب مشروطه و رهبر جنبش جنگل، از رجال مشروطه خواه شمال)

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،

بدان که زندگی می کنی …
همدلی
لوگوی جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران
لوگوی انجمن حمایت از کودکان کار
لوگوی مهربانه
لوگوی خیریه مهر مبین
لوگوی بنیاد نیکوکاری کمک
لوگوی سمر
لوگوی بنیاد کودک
لوگوی کمیته امداد امام خمینی
لوگوی موسسه خیریه کهریزک
لوگوی موسسه خیریه بهنام دهش پور
لوگوی موسسه خیریه محک
لوگوی موسسه ی ای بی
لوگوی گروه جامعه یاوری فرهنگی
لوگوی موسسه نیکوکاری مهرآفرین
لوگوی جمعیت امداد دانشجویی – مردمی امام علی
لوگوی موسسه خیریه اشرف الانبیا
لوگوی موسسه خیریه پیام امید
لوگوی بنیاد دانش
لوگوی سرای احسان
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهود جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابش افزون
می کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا.
آی آدمها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید،
می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:
" آی آدمها "...

"نیما یوشیج"