لوگوی سایت

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان، نه به دستی ظرفی را چرک می کنند، نه به حرفی دلی را آلوده، تنها به شمعی قانع اند
و اندکی سکوت ...

"حسین پناهی"

آمده‌ام ای شاه پناهم بده

استاد محمدعلی کریمخانی

مشاهیر
 تصویری از محمدعلی کریمخانی
محمدعلی کریمخانی

وفات: ۱۴۰۱/۰۳/۳۰

هنرمند (خواننده پیشکسوت آثار آیینی مذهبی)

 تصویری از احمد مهدوی دامغانی
احمد مهدوی دامغانی

وفات: ۱۴۰۱/۰۳/۲۸

دانشمند/عالم (نویسنده و پژوهشگر، متخصص در ادبیات عرب، استاد پیشین دانشگاه تهران و دانشگاه هاروارد)

 تصویری از سرور پاک نشان
سرور پاک نشان

وفات: ۱۴۰۱/۰۳/۲۶

هنرمند (گوینده پیشکسوت رادیو)

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست، هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

"ژاله اصفهانی"

یادبود امروز
 تصویری از محمد برسوزیان
محمد برسوزیان

وفات: ۱۴۰۰/۰۴/۱۲

هنرمند (بازیگران تلویزیون و سینما)

 تصویری از علی اکبر محمودزاده گرجستانی
علی اکبر محمودزاده گرجستانی (سیروس گرجستانی)

وفات: ۱۳۹۹/۰۴/۱۲

هنرمند (بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون)

 تصویری از نظام عامری
نظام عامری

وفات: ۱۳۹۵/۰۴/۱۲

هنرمند (معمار، طراح سرشناس و نامدار، تنها شاگرد و همکار ایرانی فرانک لوید رایت معمار صاحب سبک آمریکایی)

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،

بدان که زندگی می کنی …
همدلی
لوگوی جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران
لوگوی انجمن حمایت از کودکان کار
لوگوی مهربانه
لوگوی خیریه مهر مبین
لوگوی بنیاد نیکوکاری کمک
لوگوی سمر
لوگوی بنیاد کودک
لوگوی کمیته امداد امام خمینی
لوگوی موسسه خیریه کهریزک
لوگوی موسسه خیریه بهنام دهش پور
لوگوی موسسه خیریه محک
لوگوی موسسه ی ای بی
لوگوی گروه جامعه یاوری فرهنگی
لوگوی موسسه نیکوکاری مهرآفرین
لوگوی جمعیت امداد دانشجویی – مردمی امام علی
لوگوی موسسه خیریه اشرف الانبیا
لوگوی موسسه خیریه پیام امید
لوگوی بنیاد دانش
لوگوی سرای احسان
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهود جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابش افزون
می کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا.
آی آدمها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید،
می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:
" آی آدمها "...

"نیما یوشیج"