لوگوی سایت

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان، نه به دستی ظرفی را چرک می کنند، نه به حرفی دلی را آلوده، تنها به شمعی قانع اند
و اندکی سکوت ...

"حسین پناهی"

پنج حقیقت در مورد مرگ

حجت الاسلام دکتر ابراهیمیان

مشاهیر
 تصویری از سید حسن آقایی فیروزآبادی
سید حسن آقایی فیروزآبادی

وفات: ۱۴۰۰/۰۶/۱۲

نظامی (سردار سرلشکر بسیجی، رئیس سابق ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، مشاور عالی نظامی فرماندهی کل قوا)

 تصویری از صادق صفایی
صادق صفایی

وفات: ۱۴۰۰/۰۶/۰۵

هنرمند (کارگردان و بازیگر سینما، تئاتر و همچنین عضو هیئت علمی دپارتمان نمایش دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران)

 تصویری از غلام آق
غلام آق (خانی تکه)

وفات: ۱۴۰۰/۰۶/۰۳

هنرمند (پیشکسوت رشته ساخت زیورآلات سنتی ترکمن)

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست، هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

"ژاله اصفهانی"

یادبود امروز
 تصویری از صادق توکلی
صادق توکلی

وفات: ۱۳۹۸/۰۶/۲۹

هنرمند (بازیگر سینما و تلویزیون)

 تصویری از حسین راستی کاشانی
حسین راستی کاشانی

وفات: ۱۳۹۶/۰۶/۲۹

عالم دینی

 تصویری از محسن دعاگو
محسن دعاگو

وفات: ۱۳۹۳/۰۶/۲۹

عالم دینی (امام جمعه شمیرانات)

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،

بدان که زندگی می کنی …
همدلی
لوگوی جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران
لوگوی انجمن حمایت از کودکان کار
لوگوی مهربانه
لوگوی خیریه مهر مبین
لوگوی بنیاد نیکوکاری کمک
لوگوی سمر
لوگوی بنیاد کودک
لوگوی کمیته امداد امام خمینی
لوگوی موسسه خیریه کهریزک
لوگوی موسسه خیریه بهنام دهش پور
لوگوی موسسه خیریه محک
لوگوی موسسه ی ای بی
لوگوی گروه جامعه یاوری فرهنگی
لوگوی موسسه نیکوکاری مهرآفرین
لوگوی جمعیت امداد دانشجویی – مردمی امام علی
لوگوی موسسه خیریه اشرف الانبیا
لوگوی موسسه خیریه پیام امید
لوگوی بنیاد دانش
لوگوی سرای احسان
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهود جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابش افزون
می کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا.
آی آدمها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید،
می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:
" آی آدمها "...

"نیما یوشیج"